![]() |
![]() |
|
| مرا به یاد داری!؟ منم آن یار قدیمی! آن دوست صمیمی!! |
|
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم . انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود . پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد . پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني . پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!! اي خدا مي شود بازهم به ما بالهايمان را بدهي...
|
|
+
شنبه 1385/04/31 ساعت 4 بعد از ظهر توسط یار قدیمی
|
|
هميشه تفاوت بين تنهايي و يگانگي را به ياد داشته باش.
يگانگي قلهي تجربه است. و تنهايي دره. يگانگي نور به همراه دارد، شعله است. تنهايي ظلمت است و خفقان. تنهايي زماني است كه به ديگران نيازمندي; يگانگي زماني است كه از وجود خود سرمست ميشوي . |
|
+
پنجشنبه 1385/04/29 ساعت 8 بعد از ظهر توسط یار قدیمی
|
|
هستي هم چنان تو را غرق در بركت ميكند .
هر آنچه به هستي ميدهي، هزار برابر باز پس ميگيري; يك گل هديه ميكني و با هزار گل گلباران ميشوي. تعلق رها كن! اگر واقعاً در پي ثروتي، اگر ميخواهي دنياي دروني سرشاري را داشته باشي، هنر سخاوت بياموز.
|
|
+
پنجشنبه 1385/04/29 ساعت 8 بعد از ظهر توسط
|
|
زندگي هديهاي حاضر و آماده نيست.
تو وارث همان حياتي هستي كه خود آفريدهاي . تو از زندگي همان ميوهاي را به دست ميآوري كه بذر آن كاشتهاي. نخست مجبوري معنا به آن ببخشي. بايد آن را به رنگ و موسيقي و شعر درآميزي، بايد خلاق باشي. اگر چنين كردي، آري تو زندهاي. |
|
+
پنجشنبه 1385/04/29 ساعت 8 بعد از ظهر توسط
|
|
عشق یعنی ظاهری باطن نما باطنی آکنده از نور خدا تا که معشوقت نداند کیستی قلب خورشیدی نورانی شده آسمانی شدن روی زمین هر چه نا ممکن بود ممکن شود رد پای عشق در او دیدنیست ارسالی توسط: عسل بانو |
|
+
پنجشنبه 1385/04/29 ساعت 11 قبل از ظهر توسط
|
|
به باطن، نفس تو، چون هست کافر مشو راضی بدین اسلام ظاهر برو هر لحظه ایمان تازه گردان مسلمان شو، مسلمان شو، مسلمان |
|
+
چهارشنبه 1385/04/28 ساعت 11 قبل از ظهر توسط
|
|
|
|
+
سه شنبه 1385/04/27 ساعت 8 بعد از ظهر توسط یار قدیمی
|
|
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت:
تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خندهاي رو به درخت گفت:
چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رها و رد برگردي.
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست. مسافر رفت و گفت:
يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كولهاش سنگين بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت.
رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود.
به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود.
زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد.
اما درخت او را ميشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري.
اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت.
دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي.
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست...
ارسالی توسط : دریا |
|
+
یکشنبه 1385/04/25 ساعت 3 بعد از ظهر توسط یار قدیمی
|
|
مادر! دنيای کودکی ام سرشار از طنين دل انگيز توست ، تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته ام و هميشه تو را می ستايم.
مادر! در ستايش دنيای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آويخت.
شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می يابم و انگيزه خلقت را از قلب پر مهرت می خوانم.
مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و ديدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ايمانم از دعای توست و خدايم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر. تو گلی خوشبو از بهشت خدايی که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است ، از تبار فاطمه ای و گويی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند، پس هميشه دعايم کن چراکه دعايت سرمايه فردای من است.
مادرم !... به پاس آنچه به من داده ای ، به ستايش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبيهايت، دوستت دارم.
باز هم دریا خانم این متن زیبا رو ارسال کردن ،
|
|
+
شنبه 1385/04/24 ساعت 5 بعد از ظهر توسط
|
|
منزل حافظ کنون ، بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت ، جان بر جانان شد |
|
+
جمعه 1385/04/23 ساعت 10 قبل از ظهر توسط
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بايگاني |
| یک نکته از این معنی |
درود و سلام و صلوات بسیار بر روان پاک انبیاء و اوصیاء ایشان بویژه پیامبر خاتم و اهل بیت پاک و مطهر ایشان.
کارونا ری کی(Karuna Reiki) به معنی عمل بر اساس مهر و شفقت است و یک روش کهن و بسیار قوی مدیتیشن(مراقبه)، آرام بخشی و شفابخشی است. این وبلاگ وسیله ایست برای سهیم شدن مطالب معنوی و زیبای تمامی ادیان و بزرگان با دلهای همیشه بیدار عاشقان خداوند و بهانه ایست برای پیوند قلوب ایشان! علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر" کرمان و شرکت در دوره های آموزشی با شماره تلفن مرکز : 03412475549 تماس حاصل فرمایند. |
| یاران عاشق |
|
منتظر حق پسر آزاد معجزه قرآن و ادعیه سایت ساتیا سایی بابا دیوان کامل شاه نعمت الله ولی چیست این... آواتار مهربابا سایت صالحین در حضور آوایی در غربت بايگاني پيوندهاي روزانه |
| مفاهيم نوشته ها |
|
ری کی مراقبه عشق عمومی خدا شعر معصومین |
| خادمين شما |
|
یار قدیمی یگانه |
|
KARUNA
|