![]() |
![]() |
|
| مرا به یاد داری!؟ منم آن یار قدیمی! آن دوست صمیمی!! |
|
قدیس سای بابا شیردی خطاب به مسلمانان و هندوها: " برادران و خواهران عزیزم! شما همه اولاد یک مادرید؛ روح خداوند یکسان در همه وجود دارد؛ سعی کنید به او بیندیشید و تنها تسلیم اراده ی توانا و قدرتمند او باشید؛ ذهن خود را به مسائل جزئی و بی اساس مشغول نسازید، در عوض آن را از اسماء مقدس پروردگار اشباع کنید؛ کسی که تنها نسبت به افکار و عقاید خودش تعصب نشان دهد، هرگز قادر به درک خداوند سبحان که حقیقت مطلق است نخواهد بود. خداوند را در درون یکدیگر جستجو کنید " |
|
+
سه شنبه 1385/08/30 ساعت 12 بعد از ظهر توسط یار قدیمی
|
|
قصه را كه ميداني؟ قصه مرغان و كوه قاف را، قصه رفتن و آن هفت وادي صعب را، قصه سيمرغ و آينه را؟
قصه نيست؛ حكايت تقدير است كه بر پيشانيام نوشتهاند. هزار سال است كه تقدير را تأخير ميكنم. اما چه كنم با هدهد، هدهدي كه از عهد سليمان تا امروز هر بامداد صدايم ميزند؛ و من همان گنجشك كوچك عذرخواهم كه هر روز بهانهاي ميآورد، بهانههاي كوچك بيمقدار.
تنم نازك است و بالهايم نحيف. من از راه سخت و سنگ و سنگلاخ ميترسم. من از گم شدن، من از تشنگي، من از تاريك و دور واهمه دارم. گفتي قرار است بالهايمان را توي حوض داغ خورشيد بشوييم؟ گفتي كه اين تازه اول قصه است؟ گفتي كه بعد نوبت معرفت است و توحيد؟ گفتي كه حيرت، بار درخت توحيد است؟ گفتي بي نيازي...؟ گفتي كه فقر...؟ گفتي كه آخرش محو است و عدم...؟ آي هدهد! آي هدهد! بايست؛ نه، من طاقتش را ندارم... بهار كه بيايد، ديگر رفتهام. بهار، بهانه رفتن است. حق با هدهد است كه ميگفت: رفتن زيباتر است، ماندن شكوهي ندارد؛ آن هم پشت اين سنگريزههاي طلب. گيرم كه ماندم و باز بالبال زدم، توي خاك و خاطره، توي گذشته و گل. گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم بسته نگه داشتم، بالهاي بسته اما طعم اوج را كي خواهد چشيد؟ ميروم، بايد رفت؛ در خون تپيده و پرپر. سيمرغ، مرغان را در خون تپيده دوستتر دارد. هدهد بود كه اين را به من گفت. راستي، اگر ديگر نيامدم، يعني كه آتش گرفتهام؛ يعني كه شعلهورم! يعني سوختم؛ يعني خاكسترم را هم باد برده است. ميروم اما هر جا كه رسيدم، پري به يادگار برايت خواهم گذاشت. ميدانم، اين كمترين شرط جوانمردي است. بدرود، رفيق روزهاي بيقراريام! قرارمان اما در حوالي قاف، پشت آشيانه سيمرغ، آنجا كه جز بال و پر سوخته، نشاني ندارد... "عرفان نظر آهاری" |
|
+
جمعه 1385/08/26 ساعت 6 قبل از ظهر توسط
|
|
درویش خرقه ای هزار میخ پوشیده بود. ذکر می گفت و می رفت و فکر می کرد آسمان چه نزدیک است و خدا، توی مشتش.
فکر می کرد فرشته ها بال پهن کرده اند و او رویشان راه می رود. فکر می کرد که چقدر فرق دارد با این، با آن، با همه کس.
بر سر راهش سگی خوابیده بود. درویش با چوب دستی اش به او زد تا کناری برود. سگ دردش آمد و ناله ای کرد و به کناری رفت. پسرکی از آن حوالی می گذشت، درویش را دید و چوبش را و اینکه چگونه سگی را زد و چگونه او ناله کرد. پسرک آمد و کنار سگ زانو زد و از تکه نانی که داشت به او داد. و به درویش گفت: کاش خرقه هزار میخ نپوشیده بودی و کاش خیال نمی کردی که فرشته ها برایت بال پهن کرده اند؛ اما ای کاش می دانستی که نباید کسی را بیازاری ، حتی اگر آن کس سگی باشد، خوابیده بر راهی. پسرک رفت و سگ هم در پی اش. درویش ماند و آن خرقه هزار میخ اش. اما آسمان دور بود و خدا در مشتش نبود و فرشته ها بالشان را جمع کرده بودند. درویش کنار راه نشست. خرقه هزار میخ اش را درآورد و گریست... |
|
+
جمعه 1385/08/19 ساعت 6 بعد از ظهر توسط
|
|
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب ، آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلّی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه ی وصف جمال که در آنجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد که بدان جور و جفا ، صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر که از سخنم می ریزد اجر صبریست که از آن شاخ نباتم دادند همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایّام نجاتم دادند
|
|
+
دوشنبه 1385/08/15 ساعت 9 قبل از ظهر توسط یگانه
|
|
ابو شبي از يک خواب آرام و سنگين بيدار شد، نور مهتاب داشت فضاي اتاقش را پر مي کرد، يک فرشته، همچون زنبقي شکوفا، داشت در يک کتاب طلايي چيزي مي نوشت.
|
|
+
جمعه 1385/08/05 ساعت 11 قبل از ظهر توسط
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بايگاني |
| یک نکته از این معنی |
درود و سلام و صلوات بسیار بر روان پاک انبیاء و اوصیاء ایشان بویژه پیامبر خاتم و اهل بیت پاک و مطهر ایشان.
کارونا ری کی(Karuna Reiki) به معنی عمل بر اساس مهر و شفقت است و یک روش کهن و بسیار قوی مدیتیشن(مراقبه)، آرام بخشی و شفابخشی است. این وبلاگ وسیله ایست برای سهیم شدن مطالب معنوی و زیبای تمامی ادیان و بزرگان با دلهای همیشه بیدار عاشقان خداوند و بهانه ایست برای پیوند قلوب ایشان! علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر" کرمان و شرکت در دوره های آموزشی با شماره تلفن مرکز : 03412475549 تماس حاصل فرمایند. |
| یاران عاشق |
|
منتظر حق پسر آزاد معجزه قرآن و ادعیه سایت ساتیا سایی بابا دیوان کامل شاه نعمت الله ولی چیست این... آواتار مهربابا سایت صالحین در حضور آوایی در غربت بايگاني پيوندهاي روزانه |
| مفاهيم نوشته ها |
|
ری کی مراقبه عشق عمومی خدا شعر معصومین |
| خادمين شما |
|
یار قدیمی یگانه |
|
KARUNA
|