تبليغاتX
در آغوش خداوند
مرا به یاد داری!؟ منم آن یار قدیمی! آن دوست صمیمی!!
 

سلام به همه ی دوستان عزیز و عاشقان خداوند!

فرارسیدن نوروز باستانی و بهار طبیعت مبارک باد!

بادا دلهای ما نیز به عشق خداوند و محبت برگزیدگان او زنده

و بذر وجودمان در اثر عمل به تعالیم ایشان جوانه زده و شکوفا گردد!

همه چيز گاه اگر کمي تيره مينمايد باز روشن ميشود زود

تنها فراموش مکن

  این حقیقتی است، باراني بايد تا رنگين کماني بر آيد

و ليموهائي ترش تا شربتي گوارا فراهم شود

و روزهائي در زحمت تا از ما انسانهائي تواناتر بسازد

همه چيز دوباره خواهد درخشيد

زود خواهي ديد

                                                                                                            کالین مک کارتی

 

+ سه شنبه 1385/12/29 ساعت 10 قبل از ظهر   توسط یگانه  
 

مردی از دوستان امام صادق در طلب یافتن " اسم اعظم " بود و هر روز به خدمت آن حضرت شرفیاب می شد و از امام معصوم می خواست تا حرفی از حروف اسم اعظم را به او تعلیم دهد، ولی  امام صادق( ع) او را از این امر بر حذر می داشت و می فرمود : هنوز قابلیت و ظرفیت لازم را پیدا نکرده ای! ولی آن مرد دست بردار نبود و هر روز خواسته خود را تکرار می کرد!
روزی امام صادق به او فرمودند :
امروز مقارن ظهر ، به خارج از شهر می روی و در کنار پلی که آنجا هست می نشینی ، صحنه ای را در آنجا خواهی دید که باید بیایی و برای من بازگو کنی.
آن مرد دستور امام را اطاعت کرد و به محل موعود رفت. چیزی از توقف او نگذشته بود که مشاهده کرد پیر مرد قد خمیده ای با پشته ی نسبتا ً بزرگی از خار و خاشاک آهسته آهسته به آن پل نزدیک شد و با زحمت بسیار، دو سوم از درازی پل را طی کرد. در همان اثنا مرد جوانی تازیانه بدست و سوار بر اسب از طرف مقابل قصد عبور از پل را داشت و آن پل بخاطر عرض کوتاه پل نمی توانست در آن ِ واحد دو رهگذر پیاده و سواره را از خود عبور بدهد.
جوان سوار به آن مرد کهنسال نهیب می زد که راه آمده را برگردد تا او از پل عبور کند! و پیرمرد به او می گفت که من دوسوم پل را پشت سر گذاشته ام و با این بار سنگین و ضعف جسمانی انصاف نیست که از من چنین توقعی داشته باشی بلکه انصاف حکم می کند که تو بخاطر جوانی و سوار بر اسب بودنت فاصله کوتاهی را که آمده ای بازگردی و راه را بر من سد نکنی.
جوان مغرور با شنیدن سخن پیر مرد، او را به تازیانه می گیرد و با نواختن ضربات پی در پی او را به عقب نشینی از پل وا می دارد! پیرمرد پس از رفتن سوار، دوباره با کوله بار سنگینی که بر دوش داشته راه رفته را مجددا ً طی می کند و پس از عبور از پل به طرف خیمه ای که در آن حوالی بوه رهسپار می شود.
 آن مرد که ستم آشکار جوان سوار را بر آن مرد سالخورده می بیند به محضر امام شرفیاب می شود و ماجرا را با ناراحتی برای حضرت تعریف می کند.
 امام از او می پرسند : اگر تو حرفی از حروف اسم اعظم را می دانستی با آن جوان سرکش و مغرور چه می کردی؟
عرض می کند : به سختی ادبش می کردم به گونه ای که تا پایان عمر آن را فراموش نکند!
امام فرمود : آن مرد سالخورده خارکنی را که دیدی از اصحاب سری ما بود و از اسم اعظم هم نصیب داشت ولی از آن برای مقابله با آن جوان استفاده نکرد و قابلیت خود را برای چندمین بار به اثبات رسانید!
آن مرد وقتی که از حقیقت امر آگاهی یافت، به خواسته نابجای خود از امام پی برد و از آن پس درصدد تزکیه نفس برآمد و دیگر در مورد اسم اعظم با امام سخنی نگفت و دریافت که اگر قابلیت شنیدن اسرار را داشته باشد، از او مضایقه نخواهند کرد.
+ چهارشنبه 1385/12/23 ساعت 11 قبل از ظهر   توسط  

 

 و سر انجام به شکل انسان متولد شدیم؛ مبادا این فرصت گرانبها و موهبت الهی را از دست بدهیم...

به پتانسیل و نیروهای درونی خود بیندیش، خود را به اوج رشد و کمال برسان. قادر مطلق همه ی امکانات را برای ارتقاء دادن مرتبه ی انسانیت در تو تعبیه کرده است؛ پس خود را آینه ساز تا بتوانی نور پر فروغش را از درون خود منعکس گردانی!

به او که در درون همه چیز و همه کس هست و آنها را از درون اداره می کند بنگر، به او که مدیر داخلی است و فنا ندارد بنگر. به نفس کل بیندیش، عمر خود را بیهوده از دست نده و خود را ارزان نفروش

                                            برگرفته از کتاب: تجلی آگاهی، نوشته: سوامی موکتاناندا، ترجمه: دکتر حمید رضا جعفری

+ پنجشنبه 1385/12/17 ساعت 11 قبل از ظهر   توسط  

 

عزيزانم، خدا عشق است. او عين رحمت و مهربانی است. او هميشه در قلب همه ی شما بوده است. اعتماد به او به معني رهايی از هر نگرانی، ترس و ترديد است. او كه در همه هستی جاری است، در شما نيز جاری است. وقتي چنين پروردگاری داريد كه می توانيد بدو تكيه كنيد، ترس و نگراني، ديگر معنايي ندارد. اطمينان عظيم او هميشه شما را حفظ مي كند و به شما شهامت، قدرت، آرامش و شادي مي بخشد!

خوشا به حال آنانی كه تنها او را مي پرستند و به هيچ چيز جز او فكر نمي كنند. او آنها را در حصن امن خود جاي مي دهد. او هرچيز را در نهايت خير و صلاح شما انجام مي دهد. اگر به اين حقيقت ايمان داشته باشيد، هيچ سختی اي برايتان دردناك نخواهد بود. پادشاهان و سلاطين عليرغم همه ی ثروت و شكوه ظاهری شاد نيستند، زيرا به مشيت خير الهي ايمان ندارند.

خداوند قادر كه در قلب شما جاي دارد، تنها فعال مايشاء دنياست. شما تنها عروسكان خيمه شب بازي هستيد! بگذاريد آنطور كه او مي خواهد برقصيد. از او نپرسيد چرا!؟

مشكلات و نگرانيها معلول عوامل خارجي نيستند، آنها معلول ذهني هستند كه تسليم خدا نيست!

به همراه عشق و برکت: بابا

 

جهت آشنایی بیشتر با زندگانی و تعالیم ساتیا سای بابا به پستهای :

 http://karunareiki.blogfa.com/post-109.aspx

http://karunareiki.blogfa.com/post-168.aspx

مراجعه فرمایید.

 

+ جمعه 1385/12/11 ساعت 12 بعد از ظهر   توسط یار قدیمی  

   زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !
و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود.
                                                                                                   " عرفان نظرآهاری"
+ یکشنبه 1385/12/06 ساعت 6 بعد از ظهر   توسط  
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
بايگاني
یک نکته از این معنی
درود و سلام و صلوات بسیار بر روان پاک انبیاء و اوصیاء ایشان بویژه پیامبر خاتم و اهل بیت پاک و مطهر ایشان.

کارونا ری کی(Karuna Reiki) به معنی عمل بر اساس مهر و شفقت است و یک روش کهن و بسیار قوی مدیتیشن(مراقبه)، آرام بخشی و شفابخشی است.

این وبلاگ وسیله ایست برای سهیم شدن مطالب معنوی و زیبای تمامی ادیان و بزرگان با دلهای همیشه بیدار عاشقان خداوند و بهانه ایست برای پیوند قلوب ایشان!

علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر" کرمان و شرکت در دوره های آموزشی با شماره تلفن مرکز : 03412475549 تماس حاصل فرمایند.


یاران عاشق
منتظر حق
پسر آزاد
معجزه قرآن و ادعیه
سایت ساتیا سایی بابا
دیوان کامل شاه نعمت الله ولی
چیست این...
آواتار مهربابا
سایت صالحین
در حضور
آوایی در غربت
بايگاني پيوندهاي روزانه
عاشقانه هاي كهن
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مفاهيم نوشته ها
ری کی
مراقبه
عشق
عمومی
خدا
شعر
معصومین
خادمين شما
یار قدیمی
یگانه
ياران همراه
انواع انرژي درماني و عرفان....
دنبال خدایی !؟
نارایانا
عسل بانو
بتخانه نخواهم شد!
سامادی
شراره های عشق
قدح در دست
فرشید دیلی
قدح به دست
دوستانه
به نام آنکه گر حکم کند...
شعله ی حضور
درس زندگي
شعر شبونه
 

 KARUNA

: Powered By
KARUNAREIKI.BLOGFA.COM

: Karuna Reiki Master Teacher
Morteza Khademi

 
>
set as your home page