![]() |
![]() |
|
| مرا به یاد داری!؟ منم آن یار قدیمی! آن دوست صمیمی!! |
|
عابد همه چيز را به خداوند مي سپارد، جسم، ذهن و روح خود را. او هيچ چيز را براي خود نگه نمي دارد. او حتي خويشتن خويش را فراموش و گم مي كند. او هستي و موجوديت فردي و هويتي ندارد و خود را به تمامي وقف خداوند كرده است. او بخشي از خداوند شده است. خداوند از او مراقبت مي كند و با او همان گونه رفتار مي كند كه با خود. رنج و اندوه، شادي و غم و درد به مثابه هدايايي هستند كه از جانب خداوند به عابد مي رسند و عابد به هيچ يك از آنها وابسته نمي شود. او خود را بازيچه خداوند مي داند و ابزاري در دستهاي او .اين تسليم خويشتن همان عشق مطلق به خداوند است. در عابد آگاهي صرفاً به سوي خداوند معطوف مي شود ولاغير. حتي در برابر خواسته هاي خويش، عابد با خداوند يكي مي شود و فرديت و استقلال خود را از دست مي دهد. اين قانون هستي است. بالاترين حقيقت، همانا مطلق بودن خداوند است. با اين آگاهي، روح از سطوح مختلف دانش گذر مي كند تا به كمال مطلق دست يابد و در اين مرحله با خداوند همانند و يكسان مي گردد .سوامی شیواناندا برگرفته از مجله دانش یوگا
|
|
+
پنجشنبه 1386/01/30 ساعت 8 بعد از ظهر توسط
|
|
زماني دانش آموز مشتاقي بود كه مي خواست به خرد و بصيرت دست يابد . به نزد خردمند ترين انسان شهر , سقراط رفت , تا از او مشورت جويد . سقراط فردي كهنسال بود و در باره بسياري مسائل آگاهي زيادي داشت .پسر از پير شهر پرسيد چگونه او نيز مي تواند به چنين مهارتي دست پيدا كند . سقراط كه زياد اهل حرف زدن نبود , تصميم گرفت صحبت نكند و به جايش عملاً براي او توضيح دهد . او پسر را به كنار دريا برد و خودش در حالي كه لباس به تن داشت , مستقيماً به درون آب رفت او دوست داشت چنين كار عجيب و غريبي انجام دهد و مخصوصاً وقتي سعي داشت نكته اي را ثابت كند . شاگرد با احتياط دستور او را دنبال كرد و به درون دريا قدم برداشت و نزد سقراط به جايي رفت :ه آب تا زير چانه اش مي رسيد سقراط بدون گفتن كلمه اي دستش را دراز كرد و بر روي شانه پسر گذاشت سپس عميقاً در چشمان شاگردش خيره شد و با تمام توانش سر او را به زير آب فرو برد . تلاش و تقلايي از پي آمد و پيش از آنكه زندگي پسر پايان يابد , سقراط اسيرش را آزاد كرد . پسر به سرعت به روي آب آمد و در حالي كه نفس نفس مي زد و به دليل بلعيدن آب شور به حال خفگي افتاده بود. به دنبال سقراط گشت تا انتقامش را از پير خردمند بگيرد . در نهايت تعجب دانش آموز , پيرمرد صبورانه در ساحل منتظر ايستاده بود . دانش آموز وقتي به ساحل رسيد , با عصبانيت داد زد : ((چرا خواستي مرا بكشي ؟)) مرد خردمند با آرامش سئوال او را با سئوالي جواب داد پسر وقتي زير آب بودي و مطمئن نبودي كه روز ديگر را خواهي ديد يا نه چه چيز را در دنيا بيش از همه مي خواستي ؟ دانش آموز لحظا تي انديشيد سپس به آرامي گفت مي خواستم نفس بكشم . سقراط چهره اش گشاده شد و گفت اري پسرم هر وقت براي خرد و بصيرت همينقدر به اندازه اين نفس كشيدن مشتاق بودي آنوقت به آن دست مي يابي . "دانايي وبصيرت را با تمام وجود بطلبيد تا بيابيد"
|
|
+
دوشنبه 1386/01/20 ساعت 9 بعد از ظهر توسط
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بايگاني |
| یک نکته از این معنی |
درود و سلام و صلوات بسیار بر روان پاک انبیاء و اوصیاء ایشان بویژه پیامبر خاتم و اهل بیت پاک و مطهر ایشان.
کارونا ری کی(Karuna Reiki) به معنی عمل بر اساس مهر و شفقت است و یک روش کهن و بسیار قوی مدیتیشن(مراقبه)، آرام بخشی و شفابخشی است. این وبلاگ وسیله ایست برای سهیم شدن مطالب معنوی و زیبای تمامی ادیان و بزرگان با دلهای همیشه بیدار عاشقان خداوند و بهانه ایست برای پیوند قلوب ایشان! علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر" کرمان و شرکت در دوره های آموزشی با شماره تلفن مرکز : 03412475549 تماس حاصل فرمایند. |
| یاران عاشق |
|
منتظر حق پسر آزاد معجزه قرآن و ادعیه سایت ساتیا سایی بابا دیوان کامل شاه نعمت الله ولی چیست این... آواتار مهربابا سایت صالحین در حضور آوایی در غربت بايگاني پيوندهاي روزانه |
| مفاهيم نوشته ها |
|
ری کی مراقبه عشق عمومی خدا شعر معصومین |
| خادمين شما |
|
یار قدیمی یگانه |
|
KARUNA
|