![]() |
![]() |
|
| مرا به یاد داری!؟ منم آن یار قدیمی! آن دوست صمیمی!! |
|
خداوندا عشق مرا برگیر و بگذار تا در کمال ارادت به تو جاری شود. خداوندا دست هایم را بگیر و بگذار تا بی وقفه در خدمت تو باشند. خداوندا روحم را دریاب و بگذار با تو یکی شود. خداوندا فکر و ذهنم را بگیر و بگذار به سوی تو معطوف شوند. خداوندا همه چیزم را از آن خود ساز و بگذار ابزاری باشم در دستان تو.
|
|
+
چهارشنبه 1387/05/09 ساعت 11 قبل از ظهر توسط یگانه
|
|
سلام بر کودکی ام سلام بر خنده های از ته دل سلام بر نگاههای معصوم سلام بر دستهای کوچک دلم واست تنگه ،دختر کوچک ! سلام سلام بر سلام مامانی و بابایی سلام بر زبری ریش بابا که صورتش رو به صورتم می کشید به آغوش گرم مادر سلام به خدا به خدای مهربونم یاد دنیامون که از کودکی با هم ساختیم میگفتم بهت هر چی که میخواستم هر روز یک خواسته ای یک عروسک یه لباس عروس خوشگل یک کیک بزرگ شکلاتی یک دنیای کارتونی من باشم و حنا ، جودی و هایدی ! با هم بازی کنیم بخندیم ! می ترسیدم از گرگ بدجنس که می خواست شنگول و منگول و حبه انگور رو بخوره یاد عمو زنجیر باف با صدای چی؟! با صدای گربه!! میو میو میو!!!!!!!! از خنده ها که بلند بود صداتو می شنیدم خدا جونم که از ته ته دل می خندیدی در سرور محضی خدای عاشقم خدای مهربونم از کلاس اول که باهات یک خونه ساختم چه خوب ساکن شدی حالا من شیطونی می کنم گاهی از این خونه تنها میام بیرون اما تو همش دنبالم می گردی قشنگم در خونه رو باز می کنی همیشه تمیزو آب و جارو شده وقتی میام خونه با لبخند به استقبالم میایی در آغوشم می گیری قربون صبوریت بشم، گله هم نمیکنی حالا از اون زمان 17 سال می گذره بهم کمک کن این عهد، این خونه در کنار تو با حضوره تو پا بر جا باشه نازنینم عزیزم همیشه تازه ای؛ همیشه زیبایی همیشه عاشقی تو با منی ، منم می خوام همیشه با تو باشم پس: همیشه با هم باشیم آمین |
|
+
یکشنبه 1387/01/25 ساعت 5 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
به نام خداوند بخشنده ومهربان گفتم براتون از ری کی بگم تا هم خودم وهم شما بهتر شناخت پیدا کنیم؛ یادمه اول که از ری کی شنیدم این بود که روشی است برای آرامش!! چه خوب!!! آرامش بهترین چیزه اینکه خودت می تونی بعد از همسوئی، از این عشق و انژی الهی که در اختیارت می گذارند برای کارکردن روی خودت و حتی کار کردن بر روی کسانی که دوست داری استفاده کنی. چه خوب!! پس میشه به کسانی که دوست داری هر وقت بخواهی هدیه بدی!!! همسوئی یعنی اینکه طی فرایندی ساده و دلنواز؛ انرژی عشق االهی از استاد ری کی به شاگرد منتقل میشه و برای همیشه وتا آخر عمر با تو هست. چه خوب که همیشه همیشه هست! هر وقت که بخوای جریان پیدا میکنه ؛ حسش میکنی و بهت آرامش میده، میتونی از این روش بر روی هر مسئله از زندگیت کار کنی و امیدوار باشی برای بهبود و شفا هر چه بیشتر تمرینات معنوی را انجام بدی، بیشتر وبیشتر ری کی در زندگیت جریان پیدا میکنه دوستای خوبم پنجره ئی باز میشه به دشت سبزی که گلهای خوشگل شاداب داره !!!!!!!!!!!! حسه اینکه خداوند در کنارته اینکه حس کنیم دنیا پر ازفرشتگان نگهبانان نورانی ومهربانه حتی یک مهمون ناخونده هم میتونه باشه که وقتی خودش با آگاهی برتری که داره در خونه دلمونو باز میکنه هزاران برکت به ارمغان میاره که چه زیباست مورد عنایت قرار گرفتن دوستای خوبم هر روشی هر حسی هر نوع علاقه ای که شما رو به آرامش وخدای مهربون نزدیک میکنه قشنگ و کامله چون راههای رسین به قرب خداوند بسیارند، راهها بسیار اما مقصد یکی است وقتی دلتون از حضور خداوند پر شد و در آغوش خداوند غرق بودید ................ همه رو دعا کنین |
|
+
پنجشنبه 1386/11/11 ساعت 12 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
محبوبم در بیکران زندگی با عشقی که در دلم گذاشتی به سوی تو می آیم دلم پر امید است نازنینم چشم از اشک شوق لبریزاست مهربانم یگانه، شادمانه، ای همیشه جاودانه هر روز بذرگل محبتت را در باغچه دلم آبیاری می کنم نسیمی می وزد و جوانه کوچک تازه از خاک در آمده را می نوازد لبخند می آید و یاد حضورت شوقی به پا می کند نم نم بارانی که از ابر برکتت می آید رشدی در دلم ایجاد می کند پایی داده می شود برای رفتن رفتن به سوی سرزمین دل پا گذاشتن در شهر عشق دیدن ولمس کردن عطر وجودت قشنگم، دلبرم محو تماشای توام چه زیبایی!! |
|
+
چهارشنبه 1386/11/03 ساعت 7 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
+
شنبه 1386/09/17 ساعت 10 قبل از ظهر توسط یگانه
|
سلام سلام !! درجزیره ای زیبا تمام حواس ،زندگی می کردند؛ شادی،غم، غرور،عشق و... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده وجزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند،چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد خواست و به او گفت:"آیا می توانم با تو همسفر شوم؟" ثروت گفت:"نه من مقدارزیادی طلا ونقره داخل قایقم هست ودیگر جای برای تو وجود ندارد" پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود،کمک خواست. غرور گفت:"نه نمی توانم تورا با خود ببرم چون تمام بدنت خیس وکثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد" غم درنزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:" اجازه بده تا با توبیایم" غم با صدای حزن آلود گفت:"آ ه عشق، من خیلی ناراحتم واحتیاج دارم تا تنها باشم." عشق این بار سراغ شادی رفت واو را صدازد.اما او آن قدر غرق شادی وهیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا وبالاتر می آمد وعشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدای سالخورده گفت:"بیا عشق،من تو را خواهم برد" عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد وسریع خود را داخل قایق انداخت وجزیره راترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند،پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش رانجات داده بود،چقدر برگردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حلِ مسأله ای روی شن های ساحل بود،رفت واز او پرسید:"آ ن پیرمرد که بود؟" علم پاسخ داد:"زمان" عشق با تعجب گفت:"زمان؟! اما چرا او به من کمک کرد؟!" علم لبخندی خردمندانه زد وگفت:"زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است."
از کتاب:عشق بدون قید وشرط
|
|
+
یکشنبه 1386/08/27 ساعت 6 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
همه آدمها طعم محبت را تجربه کرده اند،اما نوعی محبت که به آنها شده را سالها به خاطردارند، هنگامی که به یاد می آورند سینه لبریز از عشق می شود، لبخندی بر روی لبانشان ظاهر ، و بر محبت پاکی که به آنها شده درود می فرستند. درود درود درود! این محبت می تواند از : پیمان پدر ومادری باشد که کودکی به دنیا آورده اند. عشقی که پدر و محبتی که مادر به فرزندش دارد. ما دستان بزرگ و ضخیم پدر را احساس کردیم، زمانی کوچک بودیم و دنیا بزرگ بزرگ بود. دستان کوچک ما را می گرفت و احساس گرمای عشق به ما منتقل می شد. ما گرمای آغوش مادر را احساس می کردیم وقتی می ترسید یم ، به سرعت به آغوشش پناه می آوردیم ، محکم خودمان را می چسباند یم به سینه اش و صدای قشنگش را می شندیم که می گفت: جان، مامان من اینجاهستم، بابا هم هست! چه لذت بخشِ است احساس امنیت. حضور مادری دلسوز و پدری قدرتمند! چه دلچسب است محبتی صادقانه، محبتی بی پایان زمانی است که این دوفرشته را در کنارخود نداریم گاه نبودنشان در بدو تولد است و گاه نبودشان در زمانی از زندگی ما. چقدر احتیاج به حضورشان داریم، اشک داغ در پهنای صورتمان راهش را ادامه می دهد و به روی سینه دلتنگمان می چکد! هق هقمان درست مثل بچگی مان می شود و لب پایین می افتد!! در این زمان قطره کوچکی می شویم درهستی. مادرم، پدرم، کجائید؟ منم فرزندتان! دستی گرم و نگاهی گرم می خواهیم!! لحظه ای فرا میرسد که به آنچه می خواهیم می رسیم! پدر دستش را و مادر آغوشش را. اما این کیست ؟! ندائی به گوش می رسد که: ادامه مطلب |
|
+
یکشنبه 1386/07/22 ساعت 9 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
عالم محضرخداست.اوجاودان وباقی است. در درون وبرون همه چیز، درقلب تمامی انسانها تجلی دارد و با آنها زندگی می کند. عالم پرتوی از وجود خداست. خدا را در همه جا وهمه چیز می توان دید، همه اماکن مقدس وهمه اسماء نیکو متعلق به خداست . به راستی وجب به وجب خاک زمین آغشته به نور اوست، نه تنها آب اقیانوسها، دریاها ورودخانه ها با حرکت مداوم خود به ستایش وتسبیحش مشغول می باشند، بلکه کلیه موجودات دائماً در حال ذکر پروردگار متعال هستند. عالم بیکران و بی انتها زیر چتری از نور و صوت او آرمیده است و در واقع عالم لایتناهی، نمایشی از جاودانگی اوست و نمی توان پایانی برایش متصور شد. زندگی ما انسانها خیلی کوتاه وجسم فیزیکی ما بسیار کم دوام است. این جهان مملو از دردها، غصه ها وقصه هاست، که پیروان حق وحقیقت آنها را تجربه می کنند و رفته رفته با عبور از آنها، بیش از پیش در نور لایزال الهی غرق می گردند. حقیقتاً راه رسیدن به حق تعالی راهی بی انتهاست. هر دانه ای که می روید، تعیین کننده هویت آن دانه بعد از خودش می باشد، آری از کمال ، کمال پدید می آید و ذات کمال ، ابدی است. (سوامی موکتاناندا)
|
|
+
شنبه 1386/06/03 ساعت 9 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
((به نام خداوند))
خ و ش ب خ ت ی!! از بالا مثل یک ناظر به زندگی خودم نگاه میکنم، خوشبختم؟! می بایست تأمل کنم تا جوابی پیدا کنم.............................................. ............................................................................................ آره خوشبختم! چطوری فهمیدم؟ حالا بهتون میگم چطوری : نگاهی به دور و برم کردم، صداهای مختلفی می آمد ، صدای تلویزیون ، صدای کولر، صدای ماشینهای خیابون، صدای قلبم هم می شنوم ، این یعنی زنده ام!!! به احساس های که امروز داشتم فکر می کنم ، صبح احساس خواب داشتم، آخه ساعت 6:30 از خواب بیدار شدم، چقدر سحر خیز!! محبت، گرسنگی، تشنگی، انتظار،عشق و..... به درونم رجوع کردم یک چیزمیان این همه احساس ها مشترک بود، حالا اگه الان یه احساسی دارید بهش کمی دقت کنید وبا احساس دیگری بسنجید ، به یک وجه اشتراک ، یک هماهنگی، یک توافق، یک یکِ واحد. بگید بیبینم چه احساسی دارید؟ با تأمل !! حالا واستون از تجربه خودم میگم : وقتی به همه احساس ها م نگاه کردم و سؤال آیا خوشبختم را بارها از خودم پرسیدم در وجودم امید و آرامشی تجربه کردم واحساس کردم روی شانه هایم دستی است ، انگار قامتی بلند وجود داره که محکم واستواره، راست قامت و مواظب منه، توی گوشم حرفهای خوب میزنه، سرمو نوازش می کنه وقتی عصبانی ام در گوشم آهنگ صلح می خونه ، گرسنه یا تشنه هستم به یادم میاره استقامت رو، برام از امام حسین میگه وقتی عشق وجودمو می گیره قلبمو می گیره وبهش ضربان می ده و دستمو می لرزونه چشمها رو پر ا ز محبت می کنه و نگاهی داده می شه که همش رنگ عشقِ است وقتی می ترسم میگه نترس!من کنارتم، من کنارتم ! نترس نترس!! وقتی دلم می گیره، در آغوشم می گیره، اونقدر نازم می کنه که گریه ام می گیره از خوشحالی و اونوقته که هدیه اش رو بهم میده وشادی عمیقی تجربه می شه، ثروتی میده بی پایان، اونوقته که خوشبختی رخ می نماید! آره، روح پاک بی انتها، دست سخاوتمند،عشقی ابدی ازلی، مهربانی صبورو بخشنده، بی منتی فداکار، خداوند جانها، محبوبی عاشق پیشه ،دوستدار مخلوقش پناهگاهی امن، فقط تنها چیزی که می خواد ازم اینه که بیادش باشم ،دوستش باشم، همه انسانها خوشبخت هستند مگه نه؟! به پیش ای عاشقان وخوشبختان الهی، بزرگی می گوید: "هرگزغمگین نباشید وباعث اندوه کسی نشوید. خداوند تجسم شادی وسروراست،او درون شما جای دارد همانطور که تمام هستی را پر کرده است. با وجود کثرت وتنوع ظروف مختلف(مخلوقات) محتوای تمامی این ظروف یکی است. کوچیکترین ذره وبزرگترین ستاره درهستی همگی از یک حقیقت واحد تشکیل شده اند واین حقیقت چیزی نیست جز خداوند."
|
|
+
سه شنبه 1386/05/09 ساعت 1 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
آدرس وبلاگ " در آغوش خداوند " ، مربوط به مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر"
|
|
+
چهارشنبه 1386/04/13 ساعت 9 بعد از ظهر توسط یگانه
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بايگاني |
| یک نکته از این معنی |
درود و سلام و صلوات بسیار بر روان پاک انبیاء و اوصیاء ایشان بویژه پیامبر خاتم و اهل بیت پاک و مطهر ایشان.
کارونا ری کی(Karuna Reiki) به معنی عمل بر اساس مهر و شفقت است و یک روش کهن و بسیار قوی مدیتیشن(مراقبه)، آرام بخشی و شفابخشی است. این وبلاگ وسیله ایست برای سهیم شدن مطالب معنوی و زیبای تمامی ادیان و بزرگان با دلهای همیشه بیدار عاشقان خداوند و بهانه ایست برای پیوند قلوب ایشان! علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای مرکز تحقیقات و آموزش مدیتیشن و ری کی "مهر" کرمان و شرکت در دوره های آموزشی با شماره تلفن مرکز : 03412475549 تماس حاصل فرمایند. |
| یاران عاشق |
|
منتظر حق پسر آزاد معجزه قرآن و ادعیه سایت ساتیا سایی بابا دیوان کامل شاه نعمت الله ولی چیست این... آواتار مهربابا سایت صالحین در حضور آوایی در غربت بايگاني پيوندهاي روزانه |
| مفاهيم نوشته ها |
|
ری کی مراقبه عشق عمومی خدا شعر معصومین |
| خادمين شما |
|
یار قدیمی یگانه |
|
KARUNA
|